تیگلاط
اون موقع کلی خندیدم ولی حالا که فکرشو میکنم میبینم راس میگه! از اونجایی که احساس کردم فقط خودم و دوستام خنگیم که بعد از ۴ سال نمیدونیم یه هکتار زمین چند کیلو گندم میخواد دانشجویان محترم به صف بایستید و بگید بار علمیتون در دانشگاه چقدر افزایش یافته و آیا به جز واحد محطوطه واحد دیگه ای هم پاس کردین یا نه ؟!!!! این روزا خیلی دپرسم....حوصله هیچکس و هیچ چیزو ندارم.میون مردمم و الکی میخندم ولی حالم از همشون بهم میخوره همه به هم دروغ میگن همه واسه هم فیلم بازی میکنن همه میخوان از هم سو استفاده کنن..... چیه؟ چرا اینجوری نگام میکنین؟ من حق ندارم ناراحت باشم؟ حق ندارم گله کنم؟ قربون خدا برم که اسمش شده بچه بازی و هر کی از راه میرسه قسم دروغ میخوره...... اه ................. اصلا ولش کن. گور به گور بشن ایشالله که اینطوری اعصاب آدمو به هم میریزن. این به آیین هم هی میره و میاد ( آی دیشو روشن و خاموش میکنه) تفکراتمونو میریزه بهم. خوب حالا از فاز غم میایم بیرون و یه شعر میخونیم ( سرفه از نوع تا حدودی محکم) آماده ۱ ۲ ۳ یالا یالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا رقص و شادی !!!!!!!!! ( با آهنگ برو بکس بخونید) بچه ها بیان وسط مجلس دوستانس ! ................................................................................................. ۱ ساعت بعد : خوب بسه دیگه خسته شدم. برین بشینین همتونو دوس دارم تو میکسر بیفتم براتون بوس بای نمیدونین چقدر سرم شلوغ شده این چند وقته همش یا دانشگاهم یا کلاسای کامپوتر .... سر کلاس که رفتم اولش همه پسر بودن و من تنها دختر اونجا !!! (ولی اصلا خجالت نکشیدم*) البته جلسه بعد ۲ تا دختر دیگه هم اضافه شد عرض شود که نبینین ما هی میایم اینجا و میریم از کامپوتر و این چیزا به اندازه ی مگس هم اطلاعات نداریم این شد که گفتم یه کم تغییر قیافه بدم و این شکلی بشم دوستم زنگ زد بهم و اولین جمله عاشقانه ای که بلد بود نثارم کرد ( سلام و مرض هیچ معلوم هست کدوم گوری هستی؟ نمیگی من دلم برات تنگ میشه؟ اصلا میخوام نبینمت ۱۰۰ سال برو همونجایی که بودی تق ) ( این تق صدای کوبیده شدن تلفن بود )اینو تعریف کردم که علت دیر آپ کردنم دستتون بیاد..... الان یه کم تب دارم و مدام سرفه میکنم واسه همین جمله هام به هم هیچ ربطی ندارم و مثل آدمای مست دارم از هر دری چیزی میگم. راستی بعضیا از طرف من کامنت گذاشته بودن که اینجا قراره تخته بشه و درش رو گل بگیرن که باید عرض کنم : آخه به تو چه که من چکار میکنم؟ خسته نشدی از بس تو زندگی من دخالت میکنی؟ تو مگه بیکاری؟ ولم کن دیگه کچلم کردی........ خوب آپ امروز با همه ی چرتیش تموم شد همتونو دوس دارم احسان جون منم دلم برات تنگ شدهاین بخاطر تو بود وگر نه انقدر مریضم که حوصله آپ نداشتم. همتونو دوس دارم تو میکسر بیفتم براتون بصورت افقی... بای توی این ماه ۳ تا کنفرانس دارم که هنوز هیچ کدوم آماده نیس این یعنی ترم آخر قراره یه خنگ حسابی بزنم حالا مشکل از کجاس ؟ شما بگید..... هر کی جواب درست بده براش یه بستنی قیفی میخرم ! خوب حالا میخوام دامنه تفکراتمو گسترش بدم و یه شعر بگم..... بذارید گلومو صاف کنم ....اوهوم .................................................................................... ۵ دقیقه س دارم فکر میکنم ولی هیچی به ذهنم نمیرسه ولش کنین. بعدا میگم دیروز نام نویسی از بچه هایی بود که میخوان توی کلاسای بازیگری تیآتر اسم بنویسن.خودش کلی سوژه خنده بود.یه پسره اومد داخل و گفت سلام شنیدم چند تا از نمایشاتون رفتن واسه جشنواره من حوصله ندارم زیاد طول بکشه اگه اسم بنویسم منو کی میفرستید جشنواره ؟ گفتم جان ؟؟؟؟؟ بنده ۲ سال و نیم زحمت کشیدم تازه یکی از کارام رفته جشنواره شما نیومده میخوای بری؟ جناب شما باید اول اتد بزنه .بداحه تمرین کنی.بیان و بدن کار کنی بعد تازه میتونی یه نمایش بازی کنی گفت یعنی چقدر طول میکشه؟ گفتم حدود ۲ سال .گفت برو بابا حوصله نداری اینم از جوونای ما ....همشون میخوان یه شبه به همه جا برسن. شما اینطوری نباشیدا !!!!! مامان باباتونو ببوسید مسواک بزنید شب بخیر بگید و برید لالا تو میکسر بیفتم براتون به تعداد زیاد داستان به اونجا رسید که من از هواپیمای حمید جون پیاده شدم و با تاکسی اومدم خونه. و اما ادامه ماجرا ....... : روز اول : از اونجایی که تمام خونه رو دوده ورداشته بود حسابی همه چیز سیاه شده بود به کوزت بازی گذشت روز دوم : درد عضلات بعد از بازی سرگرم کننده و مهیج کوزت بازی روز سوم : خواب مطلق بعد از درد بعد از بازی کوزت بازی روز چهارم : دیدن فیلم فرار از زندان روزپنجم : فرار از زندان (عجب مسافرت پر هیجانی) روز ششم : فرار از زندان + کتاب خوندن در پارک سر کوچه به همراه بانوان پیر و از کار افتاده که باعث میشن تو از کتاب هیچی نفهمی و مدام از بچه هاشون و نوه هاشون حرف میزنن برات روز هفتم : از این علامتا که یعنی تکرار !!!!! روز هشتم : دیگه وارد جزعیاتش نمیشم که دلتون زیاد نسوزه. راستی ببینین آدم میخواد آروم باشه خودشون نمیذارن....هزار بار گفتم هر کی خوشش نمیاد نیاد تو وبلاگ آدم نمیشن که. بازم نظرای چرت میدن. دفعه ی بعد دیگه آروم نمیشینم و جوابشونو میدم. ده هه..... ایشالا که خدا زودتر شفاشون بده همتونو دوس دارم تو میکسر بیفتم براتون الهی پب بخیر بای بای احوال شما ؟ خوبین ؟ من اومدم بلاخره.....خودم میدونم کلی دلتون واسم تنگیده و شبا خوابتون نبرده الهی تو میکسر بیوفتم براتون خوب عرض شود که از خاطرات تیگلاط پلو باید بگم که همون اول که سوار هواپیما شدم میخواستن منو برگردونن به شهرم از بس شلوغ کاری کردم البته شما میدونید که خواهرتون کاملا بی تقصیره و تمام ک...ها از خودشون بود تا نشستم تو هواپیما این خلبانه گفت با سلام من حمید جبلی هستم ( خوب انتظار دارین آدم نخنده ؟) یه مهمانداره جفتم ایستاده بود گفتم ببخشید خینوم منظورش همون کلاه قرمزیه ؟ یه آقاهه جلوم بلند زد زیر ختده این از اولش....حالا از اون قسمتش نمیگم که شیرینی ندادن و گوشام کیپ کیپ شد ! ۴۰ دقیقه از پرواز گذشته بود و هنوز تاهار ندادن به خانومه گفتم ببخشیدا ولی من روزه نیستم میشه این ناهار مارو بیارین ؟ معدم سوراخ شد ! خانومه هم یه پشت چشمی واسم نازک کرد و رفت بلاخره یه چیزی آوردم که نفهمیدم چیه.هنوز نذاشته میخواستن ورش دارن. دوباره با خانومه دعوام شد....( آخه لیوان آب پرتقالو از دستم میکشید خیر ندیده. دیر آورده بود زود میخواست ببره) این وسط حمید جبلی هم گفت ارتفاعو کم کرده که ما از دیدن منظره لذت ببریم ( انگار اتوبوسه) منم این کرکره هه رئ کشیدم پایین که باز خانومه گفت بدش بالا. گفتم نمیخوام از منظره لذت ببرم مگه زوره ؟ آخرشم حمید جون گفت مسافرین محترم اول بذارین هواپیما رو پارک کنم بعد پیاده شید.... دوباره خندم گرفت.با خانومه گفتم ببخشید ولی این آقای جبلی گواهینامه پایه یک داره ؟ دیگه این مرد جلویه داشت با دستمال اشکاشو پاس میکرد نکبت انگار اومده بود فیلم کمدی ببینه.یه سره نیشش باز بود خوب خسته شدم بقیشو بعدا میگم فعلا بای بای راستش میخوام یه مدتی برم تهران و شمال که یه آب و هوایی عوض کنم. مردم از بس آفتاب اهواز خورد تو مغز و هیپوفیزم . اینه که یه مدتی نیستم...... دلتنگی نکنید. کاسه بشقابای خونتونو نشکونید یه نفس عمیق بکشید تا آبجی تیگلاطتون زود برگرده. اگه تونستم یه سر بهتون میزنم دلم برای همتون تنگ میشه.......... فعلا بای یه عده آدرس دکتر برام فرستادن (البته دکترش اینترنتی بود) یه عده پیشنهاد کردن برم دندون پزشک ( آخه من کی گفتم دندونم درد میکنه ؟؟؟؟ به هر حال با کمکهای اثر بخش و عالمانه شما خوب شدم دیگه.....خودتونو خسته نکنید چند روز پیش از یکی از دوستان کتاب رمان گرفتم چشمتون روز بد نبینه همش در مورد جنگ جهانی دوم و زندان و قاچاقچی و مواد فروش و این حرفا بود الان دیگه من تمام راه های خلافو یاد گرفتم اگه خواستین بانک بزنین خبرم کنین. همین.....آپ امروزم تموم شد برین مسواک بزنین ننه باباتونو ببوسید شب بخیر بگید بعدشم لالا کنید تو میکسر بیفتم براتون الهی.....بای فکر کنم وضعم خیلی خرابه و کم کم دارم افسردگی میگیرم.کسی دکتر خوب سراغ نداره؟ جان خودم راست میگم این روزا حالم بدجور گرفتس اصلا هم نمیدونم چه مرگمه.....لطفا طبیب خبر کنید..... آبجیتون داره از دست میره !!!!!! عرض شود که رشته ما خودش کلی هیجان توشه..............میگین نه؟ خوب الان میتعریفم (تو مایه های تعریف معروف عریف) تا اونجا گفتم که خبر قبولیم تو کوی و برزن پیچید و من اول صبح رفتم دانشگاه البته به صورت چی؟ بگین...............بگو دیگه ای نامرد .نمیدونی؟ یعنی هر وقت میای یه راست میری سراغ کامنتا که خودتو راحت کنی نه؟ ای چشم سفید خوب باشه بازم خودم میگم...........بله.داشتم میگفتم به صورت از جلو نظام رفتم دانشگاه تا در رشته کشاورزی تحصیلات عالیه خودمو به اتمام برسون. ولی چشمتون روز بد نبینه این چک لیست درسا رو که گذاشتن جلوم هنگ کردم ( حبوبات علوفه ادویه گیاه شناسی حشره شناسی) (میگم یکی بگه این کاماـویرگول خودمون ـ کجاس؟نمیبینمش من) خلاصه تا دو ترم کارم همش گریه بود.به کسی هم روم نمیشد بگم رشتم چیه.هیییییییییی ! چه روزای سختی بود - ولی بی پدرا خیلی سخت بودن به اسماشون نگاه نکنید - این ریاضت ادامه داشت تا وقتی که واحدای عملی شروع شد به به.............هر روز صبح ساعت ۶ به همراه برادرای دینیمون میرفتیم صفا سیتی تا ۶ عصر خودم احساس میکنم اونجا بود که به سوادن یه نموره اضافه شد...... اخه همیشه درس خوندن دسته جمعی مخصوصا با برادرا اونم تو بیابون و سر زمین بهتر جواب میده البته خدای نکرده فکر نکنید که باهاشون دوست شدما !اصلا.......... فقط کلی میخندیدم به ریششون آخه همه ی کارای سختو میدادیم به اونا انجام بدن ـ مثل جابجا کردن فرغون) ( الان که اینا رو مینویسم کلی خجالت کشیدم.) اصلا دروغ گفتم.من رشتم پزشکیه و هرچی هم تا حالا نوشتم الکی بود ( خیر ندیده چه حالیم میکنه میگه فرغون.خجالتم نمیکشه هر چی بود گذشت.....به سلامتی امسال فارغ التحصیل میشم و به عنوان مهندس این مملکت به کشورم خدمت میکنم امروز یکم عصبانیم از دست بعضیا که فکر میکنن خیلی میدونن و. به خودشون اجازه میدن هر چرت و پرتی میخوان به دیگران بگن از الان بگم هر کی از وبلاگ و نوشته ها و حرف زدن من خوشش نمیاد میتونه دیگه اینجا نیاد .من کسیو مجبور نکردم که بیاد و نوشته هامو بخونه درضمن دوستای قدیمی من با اخلاقم آشنان و از حرف زدنم ناراحت نمیشن اینجا یه محیطیه که هر کسی هر کار بخواد میکنه. شاید من دلم بخواد داد بزنم یا فحش بدم یا عربده بکشم به خودم مربوطه.... شما هم نظریات روان شناسیتونو واسه خودتون نگه دارین :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: ببخشید بچه ها.میدونم کمی بد حرف زدم ولی بعضی از کامنتا یکم عصبانیم میکنه اینم یه آپ یه کوچولو خشن بخاطر جوانک تنها ( دوست خوب خودم) .........احسان جون یه کم آروم باش داداش آخه چرا همش میخوای بزنی ؟ ازت میترسم جان تو.......... آپ بعدیم خیلی به زودیه ........................منتظر باشین ( آخه این که آپ نبود که ! دعوا بود) فعلا بای ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگه منتظرین که بازم بهم بد گذشته باشه تا شما ذوق کنین کور خوندین.رفتم شمال کلی هم خوش گذشت. جاتون خالی بود جدا.....
![]()
) یه عده هم ازدواج و خروج از تنهایی رو توصیه کردن ( تو اگه بیل زنی تو باغچتون اسفناج بکار بعد با ماست بخور مامانم میگه خوشمزه میشه ولی من دوست ندارم)![]()
![]()
.jpg)
![]()
![]()
![]()
![]()
)
( اه...خودم داره حالم بهم میخوره انقد دروغ گفتم.....بای)
![]()
![]()
| قالب ساز طراح قالب |

