تبليغاتX
تیگلاط




























تیگلاط

شاهزاده اي شكست خورده و خسته

سالها گذشت

اشکها ریخته شد

 دردها کشیده شد

 آرامشی پیدا نکردیم

 

پ.ن: من خستم. . . تو چی?

نوشته شده در دوم دی 1390ساعت 18:14 توسط تیگلاط| |
خودتو خسته نکن رفیق. . .عاشقی مرده
نوشته شده در یکم آذر 1390ساعت 11:16 توسط تیگلاط| |
زندگی یه بازیه  من بازیگرش


بد باختی رفیق... بد

نوشته شده در بیست و دوم مهر 1390ساعت 18:49 توسط تیگلاط| |
تو کمی شیرین شو....

بحران بی فرهادی را

من حل میکنم....

نوشته شده در چهاردهم مهر 1390ساعت 13:6 توسط تیگلاط| |
چقدر باید بگذرد تا من در مرور خاطراتم

وقتی از کنار تو رد میشوم 

تنم نلرزد

بغضم نگیرد.....


نوشته شده در چهاردهم مهر 1390ساعت 13:2 توسط تیگلاط| |
یک دقیقه سکوت به احترام دلی که

اینجا مدفون است....

نوشته شده در چهاردهم مهر 1390ساعت 12:59 توسط تیگلاط| |
میخواهم بروم گوشه ای بشینم

پشت به دنیا کنم

پاهایم را بغل بگیرم

و بلند بلند بگویم :

من دیگر بازی نمیکنم

نوشته شده در چهاردهم مهر 1390ساعت 12:46 توسط تیگلاط| |

خاطره ها شاید فراموش شوند اما هرگز پاک نمی شوند .

یک لحظه کافیست برای یادآوری همه چیز ...

لحظه ای به کوتاهی رد شدن رهگذری از کنار آدم !!! وقتی بوی تنش شبیه  او ست!!!!

نوشته شده در سیزدهم مهر 1390ساعت 13:55 توسط تیگلاط| |
آخر قصه :


          بایگانی شد رسیدن من و تو..... به ما

نوشته شده در هشتم مهر 1390ساعت 11:9 توسط تیگلاط| |
هر چند نمیدانم

خوابهایت را با که شریک میشوی ولی...

هنوز شریک تمام بی خوابی های من تویی....

نوشته شده در هشتم مهر 1390ساعت 11:8 توسط تیگلاط| |
من اينجا در انتظار تو ام
تو در نا کجا آباد پي عشق بازي هايت
شنيدي :
گهي زين به پشت و گهي پشت به زين ؟؟؟
ورق که برگشت حال و روزت ديدني است...

نوشته شده در هشتم مهر 1390ساعت 11:7 توسط تیگلاط| |
آهاي با توام
آره
با خود ِ تو
كه هر روز و هر شب توي افكارمي
برو رد ِ كارت
بذار منم زندگيمو بكنم...

نوشته شده در هشتم مهر 1390ساعت 11:6 توسط تیگلاط| |
یه وقت هایی
در یه جاهایی
غرورتو کنار بذار
برو دست اونی که دوست داری بکش
نگهش دار....
....
صورتش رو میون دستات محکم بگیر
تو چشماش نگاه کن
بگو......
ببین
من دوستت دارم

نرو..

نوشته شده در یکم مهر 1390ساعت 0:47 توسط تیگلاط| |
گفتم تنها هستم , گفتی من هم
گفتم دوستت دارم, گفتی من هم
گفتم عاشقت هستم ,گفتی من هم
گفتم میخوام باتو باشم, گفتی من هم
گفتم تا همیشه؟............
سکوت کردی!!!!!!!!!

نوشته شده در یکم مهر 1390ساعت 0:46 توسط تیگلاط| |
کاش میشد آلزایمر میگرفتم

تو منو مالیخولیایی کرده بودی یادته؟؟؟

میشه الان یه بیماری جدید تو مغزم خلق کنی؟


چیز زیادی نیست.... فقط میخوام خاطرات مربوط به تو پاک بشه.


پ.ن : پاکشم نکردی خیالی نیست.. حداقل کمرنگش کن .میشه؟

نوشته شده در یکم مهر 1390ساعت 0:34 توسط تیگلاط| |
چشمها را باید شست


اشک باید ریخت.........

نوشته شده در یکم مهر 1390ساعت 0:30 توسط تیگلاط| |
مي آيي عاشق مي كني ، محو مي شوي . . .

 تا فراموشت مي كنم دوباره مي آيي تازه مي كني خاطرات را ، محو مي شوي . . .

 به راستي كه سراب از تو با ثبات تر است!!!

نوشته شده در یکم مهر 1390ساعت 0:26 توسط تیگلاط| |

 زخمی بر پهلویم است..  روزگار نمک می پاشد

و من پیچ و تاب میخورم .. و همه فکر میکنند که   

"میرقصم"..!

نوشته شده در سی و یکم شهریور 1390ساعت 0:22 توسط تیگلاط| |
وقتی تو نیستی زندگی تعطیل میشه

کاش میشد زودتر بیای

روزای تعطیل واقعا غم انگیره......

نوشته شده در بیست و دوم شهریور 1390ساعت 0:25 توسط تیگلاط| |
خواب دیدم روباره با همیم

با خنده بیدار شدم

دیوانه وار به اطرافم نگریستم

چشمانم پر از اشک شد.....

نوشته شده در بیست و دوم شهریور 1390ساعت 0:22 توسط تیگلاط| |
Design By : Night Melody